محمد باقر شريعتى سبزوارى
184
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مؤثرند ، علوم اعتبارى نيز نقش حياتى و سازنده دارند و هيچگاه بشر از آنها بىنياز نبوده و نخواهد بود . اگر انسان در تنگناهاى آنچه « هست » خود را محدود كند و از « بايد » و « نبايد » هاى اخلاقى ، حقوقى و اجتماعى فرار كند ، در واقع آدمى وحشى و دور از تمدن است و به گفتهء شاعر : اقوام روزگار به اخلاق زندهاند * قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است حيوانات از عقل محرومند ، ليكن با غريزهء به وديعت نهاده شده در وجود آنها ، كار خود را به شكل دقيق انجام مىدهند . شيوهء زندگى حيوانات براى بشر بسيار عجيب ، حكيمانه و پندآموز است ؛ بهطورى كه امثال موريس مترلينگ ، دهها سال از عمر خود را صرف زندگى حشرات نمودند و به كشفيات شگفتآورى دست يافتند ، اگر چه از معرفت خويش عقب ماندند . صد هزاران علم دارد آن فضول * ليك اندر فهم خود باشد جهول بايدها و نبايدهاى حيوانات ، جبرى و غريزى است ، اما چون داورىهاى عقل نظرى و عملى انسان دربارهء بايدها و نبايدها ، اعتبارى و از ساختههاى ذهن و از نوع جهانبينى و عوامل حاكم بر جامعه و محيط و تاريخ است ، بايد آنها را ريشهيابى كرد . علّامه طباطبائى و شهيد مطهرى به ابتكار تازهاى دست زده و در اين زمينه به مسائل ارجمندى دست پيدا كردهاند . اكنون آن مطالب را با بسط و شرح بيشتر در اين مقال ، مىآوريم .